عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
141
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
ذكر ايلچى « 1 » فرستادن دولتشاه به اطراف چون دولتشاه به نسبت با شاه شجاع آن جرأت نمود ، او را مقرّر و محقّق بود كه چون بساط مخالفت و مكاوحت برادران « 2 » در نورديده شود او را به هيچگونه ابقا نخواهند كرد . چه او را ارثا و اكتسابا استحقاق ملابست اين امر نبود . رأى او بر آن قرار گرفت كه التجا به درگاه معزّ الدّين حسين برد . « 3 » خواجه مجد الدّين قاقم - كه ذكر او « 4 » گذشت كه به جهت سلامت فرزندان و اتباع از امير باكو جدا گشته به كرمان آمد و ملازم دولتشاه شد - كه به كياست و لياقت و اداى رسالت متحلّى بود از هر جنسى بيلاكات و تبرّكات مرتّب داشت از ملبوس و مركوب و اسلحهء خوب ، مصاحب خواجه مجد الدّين روانهء جرجان گردانيد و صورت دولتخواهى و يك جهتى باز نمود ، مضمون آنكه اين ضعيف را بىاختيار صورتى دست داده و خلاف رأى اولياى نعمت حركتى صادر شده كه از آن جانب به غايت خايف و مستوحش است . اختيار آن كرده كه دست در فتراك دولت ملك عادل زند كه على الدّوام آن جناب ملاذ و ملجأ افتادگان هست و بودست « 5 » و نيز خواهد بود ، و همه وقت ولاة خراسان را داعيهء تسخير عراق بوده . به حمد اللّه و منّه « 6 » ممالك كرمان كه معظم امصار آفاق بل كليد دروازهء عراق است « 7 » به اسهل وجوه محصّل شده . اميدوار كه بنده را در سلك ديگر ملازمان و مخصوصان منخرط فرمايند . زيانى ندارد كه در ملك شاه * زيادت شود بندهء نيكخواه و قبل از مراجعت خواجه مجد الدّين به جهت تأكيد آن « 8 » معامله ديگر باره چون از جانب پادشاه خايف بود به اميد سلامت نفس بذل اموال مىكرد و به تصوّر دولت نسيه ،
--> ( 1 ) اساس : ايلچيان . ( 2 ) با : بر آن . ( 3 ) با : بر آن . ( 4 ) با ، گ ، مل : كه بيشتر ذكر آن . ( 5 ) ما : بوده . ( 6 ) اساس : ما : المنّه . ( 7 ) با ، گ ، ما ندارد . ( 8 ) با ، گ ، مل : تأكيدات .